تبليغاتX
روانشناس ماما
مخصوص دانشجویان ترم یک مامایی ورودی مهر ماه 86
دلم میخواد تیز پرواز باشم بپرم تا اوج آسمونا و از اینکه دیگران را یارای پرواز با من نیست ابا نداشته باشم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 1:23  توسط اسماعیلی  | 

اگر بخوای با کسی از ادراک بگی؟چی میگی؟
ادراک را می توان از نظر رفتار و تجربه و از نظر مکانیزم هائی که در آن بکار می روند مورد مطالعه قرار داد و بهر حال از هر نظر که مورد مطالعه واقع شود،ادراک امر پیچیده ایست.

فرد گیرنده در ادراک سهم مهمی بر عهده دارد اما عوامل دیگر نیز در آن موثرند.


کمکی که من می تونم بکنم اینه که بگم ادراک یه پردازش ذهن است از آنچه به وسیله اندام های حسی دریافت شده و آنچه از قبل در ذهن به عنوان تجربه ذخیره شده.(منظور از ذهن ناخود آگاه فرد است).

اندام های حسی کدام ها هستند؟

خب معلومه:

گوش، چشم، بینی، زبان و پوست

تو در فضا قرار گرفته ای صدایی به گوش ات می رسه.چشمت هم منظره ای را می بینه بویی هم به مشامت می رسد لحظه به لحظه ادراکاتت شکل گرفته و قوت میگیره و تکمیل میشه تضعیف و تقویت میشه تا اینکه نهایتا در تو     یه درک خاص  رخ میده.وقتی همه اطلاعات را جمع آوری کردی اونوقت روی هم دیگر می ریزی این اطلاعاتت را و ÷ردازشی جدید و منحصر به فرد(خاص خودت) میکنی و نتیجه ایی میگیری از صغری و کبری کردن های خودت.هرچقدر هوشت با دیگران فرق بکنه.هر چقدر تجارب قبلیت بیشتر از دیگران باشه.هرچه میزان سرک کشیدنت تو سوراخ سنبه ها بیشتر از دیگران بوده باشه در پردازشت متفاوت مهره ها را می چینی و به میزان بیشتری از اشکال محتمل دست می یابی.

 

تو نیاز هایی داری

این نیاز ها شامل نیاز های روانی و جسمانیست.

گرسنگی نیاز جسمانی .مهر طلبی نیازی روانی(نیاز به محبت).نمی تونم بگم کدام بیشتر موثر است بر تو ولیکن میخوام بگم ادراکاتت تاثیر می پذیره از نیاز هات.نمی تونی بگی نه من مبرای از نیاز هام میتونم ادراک داشته باشم.

(نیاز های  انسان اعم از جسمانی و روانی(بیست وشش نیاز روانی داریم)ادراک را تحت تاثیر خود قرار میده.)

ببین نیاز به آب داری (تشنه ایی) به دنبال آب میگردی چشات یه سراب می بینه بر سرعت قدمهات می افزایی ادراک می کنی آبه  ولی وقتی طی طریق می کنی می رسی به اونجا پی می بری یه خیال بوده آب در کار نیست(به این میگن خطای باصره)به علت شدت تمایل به آب(تشنگی)که در هاجر مادر اسماعیل دیده شده است و او را واداشته هفت بار بین کوه صفا و مروه بدوه.در ادراک خود تجدید نظر می کنی.

تاثیر شخصیت های مختل بر ادراکات افراد

شخصیت های خودشیفته نگاه های دیگران را حمل بر تحسین از خود می کنند و افراد بدبین ،نگاه های دیگران را حمل بر نقشه کشیدن(توهم توطئه).

نیاز به امنیت یک نیاز روانی  است.

چگونه شخصیت معیوب ادراکات را تحت تاثیر قرار میده.؟

 

نیاز ها اعم از روانی)مثل نیاز به پیشرفت(و جسمانی)نیاز به خواب(ادراکات انسان را دستکاری می کنند. آدم گرسنه که نمی تونه متوجه بشه یه غذا بی مزه است او برای رفع گرسنگی غذا میخوره و در اون لحظه این غذا مثل مرغ بریان برایش مزه میده.نون و پنیر را هم مثل مرغ بریان با ولع میخوره واسه همینه میگن تا گرسنه نشدی غذا نخور مبادا تنوع طلبی کنی

 

تاثیر سیستم ارزشی خاص هر کس بر ادراکاتش

نمیتونی قسم بخوری درست ادراک کردی در جایی که سیستم ارزشی خاصی داری.از دریچه این سیستم ارزشی به قضایا نگاه کردن باعث قضاوت خاص در شما می شود.

تو حجاب واسه ات یه ارزشه.از دریچه نگاه تو آدمایی که حجاب را رعایت نکرده اند چگونه آدمایی هستند؟

 

تو در تاریکی دستت را به فیل بزن گوشش را بگیری میگی بادبزنه پاش را دست بزنی میگی ستونه و تنش را دست بزنی میگی سکویی برای نشستنه.اگر چراغ روشن شود و تو ببینی نه اینه نه آن و فقط فیله میتونی بفهمی در موارد مشابه هم ممکنه دچار اشتباه شوی.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 11:56  توسط اسماعیلی  | 
دانشجویان مامایی این وبلاگ را به خاطر بسپارید
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 10:56  توسط اسماعیلی  | 
دانشجویان محترم مامایی با شما کلاس دارم بهوش باشید
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 12:21  توسط اسماعیلی  | 
خیلى یا همیشه اغلب یا زیاد برخى اوقات یا متوسط بندرت یا کمى اصلاً یا هرگز عنوان ردیف
تعارف کردن براى من مشکل هست. 1
حتى اگر اطمینان داشته باشم دیگران در اشتباه هستند باز هم ترجیح می ‌دهم از آنان انتقاد نکنم. 2
براى من مشکل است به کسى بگویم او را دوست دارم یا از بودن با او خوشحال هستم. 3
اگر احساس کنم که شایستگى دارم برایم آسان است تا از مسوول خود بخواهم حقوق یا موقعیت شغلى مرا بالا ببرد. 4
از موقعیتهاى مشکلى که مستلزم روبرو کردن افراد است اجتناب می ‌کنم. 5
دوست دارم در میان گروهى از دوستان به عنوان رهبر گروه عمل کنم. 6
احساس می ‌کنم مردم نسبت به من برترى دارند. 7
گفتگو با افرادى که از موقعیت و قدرت برخوردارند مرا عصبى کرده یا نسبت به خودم بى ‌اعتماد می ‌کند. 8
من به خودم اطمینان دارم و با اطمینان به خود عمل می‌کنم. 9
حتى اگر دیگران با من موافق نباشند باز هم عقاید خود را بیان می ‌کنم. 10
از تعارف کردن دیگران ناراحت می ‌شوم. 11
می ‌توانم درباره احساسات خود آزادانه صحبت کنم. 12
هنگام گفتگو با کسى که خیلى با جرات است احساس ناراحتى و تهدید می ‌کنم. 13
اگر در یک غذاخورى از پذیرائى راضى نباشم نارضایتى خود را به مسوول غذاخورى اعلام می ‌کنم. 14
می ‌توانم مخالفت خود را با شخصى که داراى قدرت و موقعیت است مودبانه اعلام کنم. 15
از افراد خودراى خوشم نمی ‌آید. 16
احساس می ‌کنم دوستان و اطرافیانم جسارت بیشترى از من دارند. 17
سوال کردن در حضور دیگران برایم مشکل نیست. 18
پیدا کردن دوستان جدید به جستجو و یافتن آنها و سرمایه‌گذارى وقت و انرژى نیاز دارد. 19
پس از اتمام بحث، موقعیت را در ذهنم مرور می ‌کنم و درباره تمام چیزهایى که می ‌توانستم بگویم افسوس می‌خورم و آروز می ‌کنم کاش جرات بیان آنها را داشتم. 20
از تلفن زدن به ادارات دولتى یا تجارى ترس دارم زیرا می‌ترسم خوب صحبت نکنم و زبانم بند آید. 21
براى من نه گفتن آسان است. 22
اگر همسایه‌ها سروصداى زیادى ایجاد کنند به آنها تذکر می ‌دهم. 23
وقتى با چند نفر بیرون می ‌رویم آنچه را دوستانم می‌گویند انجام می‌دهم حتى اگر دوست داشته باشم کار دیگرى انجام دهم. 24
پس دادن یا تعویض اجناس نامرغوب در فروشگاه برایم مشکل است و آنها را نگه می ‌دارم. 25
اگر فکر کنم دوستم قبول می ‌کند می ‌توانم نارضایتى خود را بیان کنم. 26
جاى ثابت کردن بى ‌گناهى خود مسوولیت اشتباه دیگران را بر عهده می ‌گیرم. 27
موقع خرید اگر در صورت حساب اشتباه شود و گران حساب کنند سریعاً آن را به صندوقدار تذکر می ‌دهم. 28
پس دادن یا تعویض اجناس خریدارى شده برایم آسان است. 29
اگر دوستى دیر وقت، با یک تلفن غیرضرورى مرا از خواب بیدار کند به او می ‌گویم که خواب بودم و دوست ندارم دیر هنگام به من تلفن بزنند. 30
زمانیکه با یک شخص جذاب تنها باشم معمولاً ساکت می‌مانم و حرف نمی ‌زنم. 31
هنگامی که دوستى چیزى را از من به امانت بگیرد و فراموش بکند پس بدهد یادآورى کردن آن برایم مشکل است. 32
ادامه مطلب ...
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:16  توسط اسماعیلی  | 
شمار زیادی از افرادی كه دچار وسواس های فكری هستند، از ناتوانی خود در «دفاع از خویش» برای «نه گفتن» و «اعتراض» گله مندند. به همین خاطر بخشی از افكار ناخوشایند خود از جمله سرزنش درونی شان را به این موضوع نسبت می دهند.
آنها می گویند: در بسیاری از مواقعی كه در حالت رودربایستی قرار گرفته و نمی توانیم به تقاضاهای تحمیلی دوستان و خانواده «نه» بگوییم، فشار زیادی را تحمل می كنیم و از آن جا كه این نوع تقاضاهای غیرمنطقی و تحمیلی، بار كاری و گرفتاری زیادی را برای ما به وجود می آورد، فشار ناشی از انجام آن ما را به شدت عصبی می كند و آن وقت سرزنش از خود در قالب وسواس های فكری چرا، چطور و غیره شروع می شود!
ـ چرا پذیرفتم؟ من كه خودم این همه كار داشتم!
ـ چطور به آنها بفهمانم كه «این » وظیفه من نیست؟
ـ مگر من توقع نابجا از آنها دارم كه آنها در قبالش توقع دارند؟
ـ آخر چرا من؟ با وجود این همه آدم چرا یقه مرا گرفته؟
… و بالاخره تسلیم شده و تن به انجام كاری می دهند كه وظیفه آنها نیست.
ترس و كمرویی ، یكی از مهم ترین موانع روحی برای اعلام اعتراض و ابراز احساسات و خواسته های ما در مقابل خواسته ها و نظرات تحمیلی دیگران است.
شاید بعضی از شما نیز از آن گروه افرادی هستید كه در مقابل نظرات و خواسته های دیگران خیلی زود تسلیم می شوید و زمینه را برای سلطه جویی آنها فراهم می سازید! فقط به این خاطر كه نمی توانید اعتراض كنید. حتی وقتی اطرافیان و دوستان مسأله را عنوان می كنند، در پاسخ می گویید:
ـ من نمی خواهم كسی را از خود برنجانم!
ـ می ترسم اگر «نه» بگویم، مشكلی پیش بیاید!
ـ آخر، شما او را نمی شناسید! به محض مخالفت، رفتاری از او سر می زند كه به هیچ وجه نمی توان جلوی او را گرفت!؟
بعضی ها طوری رفتار می كنند كه انگار ما موظف به انجام كارها و یا خواسته های آنها هستیم! رفتار آنها نشان می دهد كه قصد سلطه جویی دارند. اما در عین حال خودشان حاضر نیستند برای دیگران قدمی بردارند و زیركانه از انجام چنین خواسته هایی طفره می روند.
ذهنیت كودكانه ای كه زمینه ساز این نوع سلطه جویی ها است چیزی شبیه به این است كه به خاطر دوستی و معاشرت با دیگران باید نیازهای آنها را پیش بینی كرد، نسبت به آن حساس بود و در همه حال آمادگی انجام خواسته های دیگران را داشت. اگر آن را درك نكردیم، لایق دوستی و معاشرت نیستیم!
این نمونه های سلطه جویانه را اغلب درمناسباتی كه همه روزه با دیگران دارید، مشاهده می كنید. اعضای خانواده ، همكاران ، همكلاسی ها، هم اتاقی ها و دیگران این باور را در سر پرورانده اند و چه بسا سعی كنند با یك نگاه دلخور، غضب آلود و حتی با سكوت خود،درصدد سلطه جویی برشما برآیند تا رفتارتان را مطابق میل آنها تغییر دهید تا خدای ناكرده از دست شما عصبانی و دلخور نشوند! در چنین وضعی ، اگر به این نوع رفتارها كه هرگونه حق اعتراض و تصمیم گیری را از شما سلب می كند، تن دهید، نه تنها از انجام كارهایی كه دوست دارید محروم می شوید، بلكه مجبور می شوید بر خلاف میل خود كار كنید.
▪ اعتراض و بهداشت روانی
هریك از ما به عنوان پدر و مادر و یا هر عضو اجتماعی و خانوادگی لازم است به حق اعتراض، قاطعیت و تصمیم گیری نزدیكان و اطرافیان خود احترام بگذاریم و از فرهنگ قاطعیت و اعتراض جانبداری كنیم.
بی توجهی دیگران به این حقوق ما را گرفتار جسمی مریض، روحی بیمار و روابطی ناسالم می كند. از این رو به خاطر حفظ بهداشت و سلامت روانی جامعه، دفاع از فرهنگ قاطعیت ، وظیفه تك تك افراد آن جامعه است.
▪ انتظارات بیجا
فكرش را بكنید. برای خودتان برنامه مهمی دارید كه مستلزم صرف وقت و انرژی خاصی است و باید در محدوده زمانی معینی، انجام پذیرد كه ناگهان سر و كله یكی از دوستان و یا اقوامی پیدا می شود كه اغلب بدون هماهنگی و در نظر گرفتن شرایط و وضع افراد، در زندگی دیگران سبز می شود و انتظارات نامعقولی دارند كه به دور از توان و تحمل و موقعیت مخاطب آنهاست.
ـ اگه می شه، فردا به جای من به فلان جا برو! من كاری دارم كه خودم نمی توانم بروم!
ـ راستی به فلانی گفتم فردا بیاد اداره شما، كارشو براش انجام بده!
ـ این را آوردم كه برام درستش كنی همین امروز لازمش دارم!
ـ اومدم با هم بریم خرید!
ـ اومدم فلان چیز را ازت قرض بگیرم!
ـ اومدم ماشینت رو بگیرم می خوام باهاش چندروزی برم سفر!
ـ اومدم خواهش كنم (نگو نمی تونم اگر خودت هم نمی تونی، كسی رو برام پیداكن! ) فردا ساعت ۹ بیایی محضر ضامن من بشی!
ـ یه كاری هست كه تو باید برام انجامش بدی.
و شاید حرف آخرش این باشد:
ـ اومدم روی سر تو خراب بشم!
شاید بعضی از شماها بگویید چه اشكالی داره هر كاری كه از دستم بربیاد برای دیگران انجام می دم! ناسلامتی ما بنی آدمیم كه اعضای یك پیكرند!
این كه خیلی خوبه و جای تشكر داره! اما اگر این تقاضاها زود به زود و مرتب تكرار بشه چی؟
عده ای می گویند:
ـ بستگی داره كه چه چیز و چه كاری را از آدم بخواهند؟ اگر بتوانم انجام می دهم و اگر نتوانستم به راحتی «نه» می گویم و جان خودم را خلاص می كنم!
این یك جواب منطقی است و جای هیچگونه بحثی ندارد. اما گروهی دیگر می گویند:
ـ «من زیر هیچ شرایطی نمی توانم به دیگران «نه» بگویم:
و عده ای دیگر هم درگیر ترس، تردید و عذاب وجدان هستند و نمی دانند كه در چنین شرایطی چه باید بكنند؟
مرجع خیر بودن و كمك كردن به دیگران ، نه تنها اشكالی ندارد، بلكه رفتاری خوب و خداپسندانه است. اما این امر باید به گونه ای باشد كه مشكلات جانبی و بار اضافی خارج از حد توانایی طرف مقابل، برایش ایجاد نكند.»
مخاطب این بحث كسانی هستند كه از «نه گفتن» و «اعتراض» دچار احساس گناه و هراس می شوند.
خانمی می گفت:
ـ من هر بار كه در چنین شرایطی قرار می گیرم بر سر دوراهی انتخاب واقع می شوم. از طرفی گاهی خواسته های اطرافیان به گونه ای است كه انجام آن از حد توان ، تحمل ، شرایط و وقت و زمانی كه باید به آن اختصاص دهم ،خارج است . گاهی نیز خودم از صمیم قلب مایل به انجام كارهای دیگران كه وظیفه من هم نیست، نیستم! در مواقعی نیز افرادی به این مسأله عادت می كنند و مرتباً از من می خواهند كه كارهایشان را به عهده بگیرم! درچنین شرایطی، وقتی «نه» می گویم، دچار عذاب وجدان می شوم و زمانی هم كه «بله» می گویم، از این كه قاطع نیستم و كاری به من تحمیل می شود، از خودم متنفر می شوم كه نمی توانم از حق خودم دفاع كنم!
▪ سرزنش درونی و وسواس های فكری
تنفر از خود، سرزنش خود را نیز به دنبال دارد در اینجاست كه انسان با خودش تضاد پیدا می كند و گفت وگوها و پرسش های یك طرفه درونی شروع می شود. فرد سعی می كند خودش به آنها پاسخ دهد و این افكار وسواسی، به طور مرتب مشغله فكری او را تشكیل می دهد.
دختر جوانی می گفت:
ـ آنقدر فكرهای تكراری مختلف در مغزم نمایان می شود كه گاه بر اثر تراكم و فشار بیش از حد افكار، احساس می كنم سرم بزرگ شده و حتی سرم وزن پیدا كرده و سنگین می شود و به گردنم فشار می آورد. درعین حال فكر می كنم كه به زودی سرم منفجر خواهد شد.
اگرافكار، شكل مرضی پیدا كنند، خلاصی از دست آنها بسیار مشكل است. به نمونه ای از گفت وگوهای یك طرفه ذهنی توجه كنید:
اگر «نه» بگویم، آیا دوستم دلخور نمی شود؟
چرا شاید هم دلخور بشود. آن وقت چه اتفاقی می افتد؟
حتماً میانه ما شكرآب خواهد شد!
اگر پاسخ منفی بدهم ، آیا نخواهد گفت كه آدم خودخواهی هستم و یا بی معرفتم؟
خب ، اگر قبول كنم و بله بگویم هم كه ناچار می شوم همیشه جور دیگران را بكشم و این جریمه و تاوانی است كه باید برای راضی نگه داشتن و زندگی كردن در كنار دیگران بپردازم! اه … آخر به من چه.
آن وقت دیگران چه می گویند؟ آیا نمی گویند كه طرف «هالو» است؟
ـ آخ امان از دست دیگران، بابا، یكی به من بگه كه چیكار كنم؟
در واقع دلمان، چیزی را می خواهد و بعضی ها انتظار دیگری دارند واحساس گناه نیز سد راه تصمیم گیری برای انجام دادن یا ندادن كاری كه وظیفه ما نیست می شود و مرتب ما را زیر سؤال می برد و ایجاد اضطراب می كند.
اما اگر از همان ابتدا با قاطعیت موضع خود را روشن كنیم كه این كار وظیفه ما هست و یا نیست؟ دچار چنین وضعی نمی شویم. ایرادی هم ندارد زیرا ما از حق خود دفاع كرده ایم.
«نه گفتن» به دعوت ها و میهمانی هایی كه تمایل به صرف وقت و انرژی برای آن ندارید و عملاً برای شما مقدور نیست و نیز فعالیت های اجتماعی و برنامه های اضافی و كارهایی كه در حد توان شما نبوده و یا به هرعلتی برایتان مقدور نیست و مشكلاتی را برای شما به بار می آورد، مستلزم قاطعیت و احترام به خود و احساس حقانیت است.
▪ آسیب شناسی اعتراض نكردن
قاطعیت و دفاع از حق خود، چارچوبی است كه مشاركت درست را در مناسبات انسانی تضمین می كند. رعایت حقوق قاطعیت اشخاص یعنی این كه كسی حق داشته باشد در مقابل انتظارات نابجای دیگران «نه» بگوید و دیگران نیز او را درك كنند و به «نه گفتن» او ایرادی نباشد.
بدون وجود یك چنین چارچوبی كه به هریك از ما امكان ابراز وجود و تصمیم گیری در مقابل دیگران می دهد، اعتماد و اطمینان جای خود را به سوءظن می دهدو دلسوزی به بدبینی مبدل می شود. نبود اعتراض و قاطعیت در مقابل سلطه جویی و ظلم، یكی از عوامل بسیار مهم بزهكاری ها، فحشا، انحرافات، تبعیض ها و بیماری های روانی و اثرات مترتب برآن مانند خودكشی و آدم كشی است و چه بسا طلاق ها، جدایی ها، فرارها، توطئه ها و از هم پاشیدگی های خانوادگی به دلیل نبود قاطعیت از روز اول زناشویی باشد.
▪ «نه گفتن» گستاخی نیست
نه گفتن گستاخی نیست . استفاده از حق قاطعیت نوعی هنر است و نیاز به اندیشه، حوصله و آگاهی دارد.
روانشناسی اعتراض می گوید: قاطعیت و اعتراض ، خودخواهی و گستاخی نیست. پس وقتی كه قاطعانه عمل می كنید، احساس گناه نكنید. اعتراض درست موجب اعتماد به نفس می شود. پیدا كردن مهارت های كلامی مستدل و منطقی از اصول اولیه روانشناسی اعتراض است و كسانی می توانند قاطعانه «نه» بگویند كه دارای مهارت كلامی بوده و دیگران را در نپذیرفتن تقاضای آنها مجاب و قانع كنند.
▪ هنگام «نه گفتن» احساس حقانیت كنید
احساس حقانیت، مقاومت افراد را در برابر خواسته های تحمیلی دیگران بالا می برد. راضی نگه داشتن دیگران حدودی دارد كه باید جهت و جانب آن روشن باشد تا بهداشت روانی افراد را به مخاطره نیندازد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:15  توسط اسماعیلی  | 

مطالبی را که یادآوری می‌کنیم با توجه به زمان یادآوری می‌تواند مربوط به دو نوع مختلف حافظه باشد. دانش آموزی را تصور کنید که در کلاس درس مطالبی را در مورد موضوعی یاد می‌گیرد، مثلا نام یک آتشفشان یا پایتخت یک کشور و ... . زمانی که بلافاصله و در همان کلاس درس سوالاتی از این مطالب از وی می‌شود، در پاسخگویی به آن از حافظه کوتاه مدت خود استفاده می‌کند، ولی زمانی که سوالات در جلسه بعد و چند روز دیگر از او پرسیده می‌شود و او پاسخ می‌دهد، در واقع از حافظه دراز مدت خود استفاده کرده است. وقتی ما مطلبی را بلافاصله بعد از شنیدن آن به خاطر می‌آوریم، یادآوری آن کار آسانی خواهد بود و به سهولت انجام خواهد گرفت، اما زمانی که مدتی از شنیدن مطلب می‌گذرد و تلاش می‌کنیم آن را یاد بیاوریم، با مشکل بیشتری روبرو خواهیم شد.

زمانی که ما بلافاصله مطالب را یادآوری می‌کنیم، در واقع از دانش فعال خود که هنوز در سطح هشیاری ما قرار دارد، استفاده می‌کنیم، ولی زمانی که مدتی بعد از شنیدن مطالب قصد یادآوری آنها را می‌کنیم، دانشی که از آن استفاده می‌کنیم، نافعال است. با این توصیف در تقسیم بندیهایی که از حافظه به عمل آمده، آن را به دو نوع حافظه کوتاه مدت و دراز مدت تفسیم بندی کرده‌اند. تفاوت این دو نوع حافظه عمدتا به مدت زمان نگهداری اطلاعات مربوط می‌شود. هرچند تفاوتهای دیگری نیز با یکدیگر دارند.

مطالعات نشان داده‌اند که آدمی انواع مختلفی از حافظه (
Memory) را دارد. اینکه «اطلاعات برای مدت زمان کوتهی ذخیره می‌شوند یا برای مدت زمان بلند» باعث تقسیم حافظه به انواع «حافظه کوتاه ‌مدت» (Short-Term Memory) و حافظه بلند ‌مدت (Long-Term Memory) شده است. با وجود این تقسیم آنها برای ذخیره کردن اطلاعات مراحل سه‌گانه حافظه را اجرا می‌کنند، البته به شیوه‌ها و ساختارهای مختلف این کار را انجام می‌دهند. نکته دیگر آنکه در بعضی از مطالعات و منابع از حافظه نوع سومی نیز به نام «حافظه حسی» (Sensory Memory) صحبت می‌شود.

حافظه کوتاه مدت (S.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه ، گنجایش محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده (2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگه می‌دارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است. این رقم فراخنای حافظه نامیده می‌شود.

ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ، دیداری (عمدتا به صورت صوتی)
رمزگردانی می‌شوند، مثلا شخصی که مجموعه حروف
RLBKSJ را شنیده و آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در یادآوری ممکن است به جای حرف B ، حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد، بیان کند.

بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در حافظه باشد، حتما قابل دسترسی است.

یک آزمایش ساده برای تعیین فراخنای حافظه

از دوست خود بخواهید فهرستی از کلمات مثل اسامی افراد ، مکانها یا ارقام را تهیه کند و برای شما بخواند. بعد از آن ببینید از فهرست خوانده شده ، چند نام یا رقم را می‌توانید به ترتیب به یاد بیاورید. رقمی که بدست می‌آورید، احتمالا بین 5 و 9 خواهد بود که فراخنای حافظه شما را نشان می‌دهد. در واقع حافظه کوتاه مدت مثل جعبه هفت خانه‌ای است. زمانی که این هفت خانه پر شود، به ناچار باید برخی از خانه‌ها خالی شوند تا اطلاعات جدید بتوانند در آنها قرا بگیرند. این مساله یکی از علل فراموشی است.

حافظه دراز مدت (L.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن می‌توان نگهداری کرد، بدون آنکه از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمی‌روند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در آن دنبال کتابی می‌گردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبی صورت نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.

رمزگردانی مطالب در این نوع از حافظه به صورت معنایی صورت می‌گیرد، برخلاف حافظه کوتاه مدت که از رمز صوتی و یا دیداری استفاده می‌کند. به عنوان مثال اگر فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات. اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را یادآوری کند. این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که می‌شنویم و مدتی بعد آنها را بازگو می‌کنیم، به وضوح می‌توانیم ببنیم. در حالی که موضوع داستان ، خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه می‌شود، اما لزوما از همان کلمات گوینده یا نویسنده کتاب استفاده نمی‌کنیم. از این مورد در
روشهای بهسازی حافظه استفاده می‌شود، مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.

بازیابی در این نوع حافظه برخلاف حافظه کوتاه مدت با خطا و اشکالاتی همراه است که گنجایش زیاد آن و اطلاعات نامحدود موجود در آن و گذشت زمان از دلایل آن می‌تواند باشد.

حافظه حسی

«حافظه حسی» نخستین مرحله به یاد‌سپاری و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره می‌شود. گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیره‌سازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرنده‌های حسی) وارد حافظه حسی شد، اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه ‌مدت» انتقال می‌یابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر ممکن می‌شد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بی‌توجهی به بعضی دیگر تصمیم می‌گیرد، تا آنچه را که می‌خواهد، ادراک کند. این فرآیند برای آغاز یادگیری مهم است.

رابطه بین دو نوع حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت

آیا بین حافظه کوتاه مدت و حافظه بلند مدت رابطه‌ای وجود دارد؟ این دو نوع حافظه از چه راهی با یکدیگر مرتبط می‌شوند؟ اینها سوالاتی هستند که نظریه‌های مختلفی در پاسخ آنها ارائه شده است. بر اساس یکی از این نظریه‌ها که به نظریه حافظه دوگانه معروف است، اطلاعات برای اینکه در حافظه دراز مدت ذخیره شوند، باید از حافظه کوتاه مدت به آنجا منتقل شوند. بنابراین اطلاعاتی که از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت منتقل می‌شوند، پایدار می‌مانند و در غیر این صورت بطور کامل از بین می‌روند.

از مهمترین راههایی که انتقال مطالب از حافظه کوتاه مدت به بلند مدت را سبب می‌شود، ایجاد پیوند بین مطالب موجود در حافظه کوتاه مدت با مطالبی است که از قبل در حافظه بلند مدت وجود دارد و روش دیگر مرور ذهنی است. مرور ذهنی تحکیم و انتقال اطلاعات را به حافظه بلند مدت با سهولت انجام می‌دهد.

تفاوتهای حافظه کوتاه مدت و بلند مدت

تمایز روانشناختی

مراحل سه‌ گانه حافظه (رمز گردانی ، اندوزش ، ارزیابی) در هر دو نوع حافظه وجود دارند. اما تفاوتی که وجود دارد اینست که کار‌کرد و فرایند این سه مرحله در هر دو موقعیت یکسان نیست. برای مثال حافظه کوتاه مدت رمز‌گردانی را به صورت «شنیداری و دیداری» انجام می‌دهد، در حالیکه رمزگردانی حافظه بلند مدت به صورت «معنایی و پیوندهای معنی‌دار است».

تمایز زیست‌شناختی

حافظه کوتاه مدت و بلند از لحاظ ساختار مغزی نیز متفاوت هستند. پژوهش‌ها معلوم ساخته است که «هیپوکامپ» (Hippocampus) که ساختاری در زیر قشر مخ و نزدیک به مغز است، فقط در حافظه بلند مدت نقش دارد، ولی در حافظه کوتاه مدت تاثیر ندارد. این در حالی است که مناطق پیشانی قشر مخ (قطعه پیشانی) در حافظه کوتاه مدت دخالت دارند.

مباحث مرتبط با عنوان

  • بازیابی اطلاعات

نگاه اجمالی

به نظر می‌رسد ما آدمیان هر چه داریم یا هر چه که هستیم از برکت حافظه (Memory) است. حافظه پدیده‌های بیشمار هستی را در کل واحدی یکپارچه می‌کند. اگر نیروی پیوند دهنده و وحدت ‌بخش حافظه نبود، هوشیاری انسان به لحظه‌های زندگی‌اش تجزیه می‌شد. مطالعات زیادی در حوزه حافظه صورت گرفته و امروزه روان شناسان برای حافظه انواع مختلفی قائل هستند که ساده‌ترین آن تقسیم حافظه به «حافظه کوتاه مدت» (Short-Term Memory) و حافظه بلند مدت (Long-Term Memory) است. اما حافظه در هر نوعش یک چیز مشترک دارد و آن «مراحل حافظه» هم در حافظه کوتاه مدت و هم در حافظه بلند مدت مراحل حافظه وجود دارند. اگر چه از لحاظ «روانشناسی و زیست شناسی» کارکردها و ساختارهای متفاوتی را شامل می‌شوند.

تاریخچه

حافظه از نظر فلسفه کلاسیک یکی از توانائی‌ها یا قوای ذهنی است. از این رو قرنها اعتقاد بر این بود که بعضی از مردم حافظه بد و بعضی دیگر حافظه خوب دارند. امروزه کمتر بر حافظه به عنوان قوای ذهنی تاکید می‌شود، بلکه تاکید بیشتر بر شرایطی است که رمزگردانی ، اندوزش و بازیابی را تسهیل می‌کند. « نورمن » (Norman,D.A) از جمله روانشناسانی است که در نظریه خود تحت عنوان پردازش اطلاعات در یادگیری بر اهمیت حافظه و مراحل آن تاکید دارد.

نقش و تاثیر در زندگی

همه یادگیریها نشانی از حافظه دارند. اگر ما تجربه‌هایمان را به کلی فراموش می‌کردیم، نمی‌توانستیم چیزی یاد بگیریم، چرا که در این صورت زندگی ما متشکل تجربه‌های گذرایی می‌شد که هیچگونه پیوندی بین آنها وجود نداشت و حتی از عهده یک مکالمه ساده هم بر نمی‌آمدیم. برای ایجاد ارتباط با دیگران شما باید اندیشه‌هایی را که می‌خواهید، بیان کنید و همچنین مطلبی را که چند لحظه پیش شنیده‌اید، به یاد آورید. این مورد تنها یک مورد ساده از تاثیر حافظه در زندگی روزمره انسان است. روشن است در عظیم‌ترین یافته‌های علمی ، پیشرفتهای فنی و ... ردپای حافظه و تاثیر آن کاملا پیداست.

مراحل اصلی حافظه

بسته به اینکه اندوزش مطالب برای چند ثانیه (حافظه کوتاه مدت) یا برای مدت طولانی‌تری (حافظه بلند مدت) مورد نظر باشد، شیوه کار مراحل حافظه متفاوت خواهد بود. بطور کلی در مرحله رمزگردانی ، اطلاعات به شکل معینی یا به صورت رمز معینی در حافظه اندوخته می‌شوند.

    • رمز گردانی در حافظه کوتاه مدت به صورت رمز صوتی ، دیداری و یا شنیداری است، ولی در حافظه بلند مدت به صورت رمز معنایی است.
    • در مرحله اندوزش اطلاعات رمز گردانی شده در حافظه نگهداری می‌شوند. میزان مواد اندوخته شده بسته به نوع حافظه متفاوت خواهد بود. گنجایش حافظه کوتاه مدت برای اندوزش مطالب ماده است، در حالی که گنجایش حافظه بلند مدت نامحدود است.
    • در مرحله بازیابی پی‌گردی در حافظه اتفاق می‌افتد و این پی‌گردی در حافظه کوتاه مدت با سرعت بسیار زیاد انجام می‌گیرد. در واقع با چنان سرعتی که ما از آن آگاه نمی‌شویم. در حافظه بلند مدت سرعت بازیابی بر حسب نوع طبقه بندی مطالب در حافظه ، مدت زمان سپری شده از زمان اندوزش تا بازیابی و دیگر عوامل متفاوت خواهد بود.

اساس زیستی مراحل حافظه

مراحل مختلف حافظه ساختارهای مختلفی در مغز دارند. گویاترین شواهد در این زمینه حاصل بررسی‌هایی است که در آنها از طریق عکسبرداری از مغز به جستجوی تفاوتهای «عصب شناسی ، کالبد شناسی» بین مراحل رمز گردانی و بازیابی پرداخته‌اند. در این آزمایشها آزمودنی‌ها در بخش اول (رمزگردانی) مطالبی را می‌خواندندو در بخش دوم بازیابی اطلاعات خوانده شده را بازیابی (فراخوانی) می‌کردند و همان حال بوسیله «پی.ای.تی»(P.E.T) فعالیت مغزیشان ثبت می‌شد. یافت‌ها نشان داد که در جریان خواندن مطالب (رمزگردانی) بیشتر نواحی نیمکره چپ مغز و در جریان فراخوانی (بازیابی) اطلاعات بیشتر در نیمکره راست مغز فعال می‌شود. بنابراین تمایز بین مراحل رمز گردانی و مرحله بازیابی اساس زیستی مشخصی دارد.

فراموشی و مراحل حافظه

فراموشی با مراحل حافظه رابطه تنگاتنگی دارد. اگر در هر یک از این سه مرحله خطایی صورت گیرد، دیگر مطالب آموخته شده یا وقایع و چیزها به خوبی بازیابی نخواهند شد. برای مثال اگر برای بار دوم نام فردی که با او آشنا شدید را نمی‌توانستید به یاد بیاورید، این احتمال وجود دارد که این ناتوانی ناشی از وقوع خطا در هر یک از سه مرحله مورد نظر باشد. امروزه اغلب پژوهش‌ها درباره حافظه هدفشان اینست که عملیات ذهنی هر یک از این مراحل را مشخص کنند و توضیح دهند که چگونه ممکن است در هر یک از این عملیات اشکالی پیش آید و به خطای حافظه منجر شود. در نظریه‌های حافظه ، فراموشی ناشی از وقوع خطا در یک یا چند مرحله از این مراحل سه‌گانه شناخته می‌شود.

چشم انداز بحث

مبحث حافظه و مراحل آن هر چند عمدتا مورد توجه روان شناسان می‌باشد، اما از لحاظ اینکه اساس بیولوژیکی برای حافظه شناخته شده است، به علوم عصب فیزیولوژیک نیز مرتبط است. بر اساس این نظریه در طول گذر اطلاعات از سه مرحله حافظه تغییرات بیولوژیکی در یاخته‌های عصبی اتفاق می‌افتد. روانشناسی تربیتی نیز جهت بهبود فرایند یادگیری از یافته‌های مربوط به پژوهشهای حافظه استفاده می‌کند. امروزه شیوه‌های نوین برای بهسازی حافظه با استفاده از بهبود شرایطی که منجر به تحکیم عمل هر یک از مراحل حافظه می‌شود، بکار می‌روند.

بطور کلی شناخت مراحل حافظه و ویژگیهای هر یک از مراحل و اینکه چگونه در هر یک از این مراحل تغییراتی روی اطلاعات اعمال می‌شود، متخصصان را در شناسایی
علل فراموشی و درمان آنها ، شیوه‌های بهسازی حافظه به صورت شیوه‌های مناسب برای رمز گردانی بهتر ، نگهداری طولانی‌تر و بازیابی سریعتر مفید فایده خواهد بود.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:54  توسط اسماعیلی  | 
امروز کلاس دارم بحث احساس و ادراک

دانشجویان ۳۰ نفرند نیمی دختر و نیمی پسر

کلاس اینگونه با کلام من آغاز می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

سال نو مبارک عزیزان دانشجو

رسیدن به خیر

سالی پربار داشته باشید

سالی که نکوست از بهارش پیداست

همین که با من آغاز می شود نشان دهنده خوش یمن بودن سال است

پیش بینی خودکام بخش

بله این یه بحث است که آخر کلاس درباره اش مفصل خواهم گفت

و اما درس امروز

بهتره اول حضور و غیاب کنم تا با تک تک تون آشنا شوم و بعد موضوع درس امروز

خانم فائزه بابایی؟؟

بچه ها تو روان شناسی بحث ادراک بسیار با ارزش است چرا که ارتباط انسان ها با هم بر اساس ادراکات شان از یکدیگر است

اما چرا از احساس سخن به میان آمده؟

از آنجا که ارتباط درون انسان با بیرونش از طریق حواس پنجگانه صورت میگیرد احساس را مقدم بر ادراک مورد بحث قرار میدیم

خب شما میشه احساس های پنجگانه را بشمارید؟

اندام حسی چشم حس بینایی

اندام حسی گوش حس شنوایی

اندام حسی بینی حس بویایی

اندام حسی پوست حس بساوایی اندام حسی زبان حس چشایی

درست؟

از دریچه این اندام تحریکات به درون انسان نفوذ میکنه

ولی کدام تحریکات؟

میدانید که اندام ها برای دریافت محرک از محیط بیرون و انتقال آن به مرکز(مغز و نخاع)بایستی تجهیز شده باشند

هر کدام از اندام ها سلول های خاصی دارند که دریافت کننده تحریک است.محرک سلول های گوش....صداست و محرک سلول های بینی بو و محرک سلول های چشم انوار (نور ها)و محرک زبان مزه ها و محرک پوست فشار و گرمی و سردی(حرارت)

اگر انسان دارای عضو معیوب باشد

و اگر محرکات محیط دارای دامنه ناکافی باشند تحریکی صورت نمی گیرد و ارتباط انسان با محیطش قطع میگردد

خب اینکه در گوش سلول مویی و در چشم سلول های مخروطی و میله ای و در پوست سلول های ناحیه و در زبان سلول های    و در بینی سلول های به امر دریافت تحریکات تخصیص یافته اند بسنده میکنم

بیشتر خواستید بدانید از کتاب فیزیولوژی گایتون مراجعه کنید

و اما بحث کری و کوری و نداشتن حس بویایی و چشایی و بساوایی چگونه اتفاق میافتد و ارتباط انسان را با محیط قطع میکند نیاز شما ممکن است باشد که مطالعه کنید و حتی سالها روش تحقیق کنید

ولی تحقیقات فعلی نشان میدهد اگر انسان کر باشد بدبین به دیگران می شود اگر کور باشد رفتارهای جبرانی انجام میدهد و اگر مزه و بو را متوجه نشو لذتی از زندگی نمیبرد و یه پارچه دیوانه می شود

دیوانه کسی است که در دنیای خود زندگی میکند در دنیایی که خودش بازیگر و خودش تماشاچیست

در دنیایی که برایش اهمیتی ندارد دیگران خوش شان میاد یا بدشان میاد قطع ارتباط با واقعیت

یه دنیای کوچولو و محدود و بسته

اونا اگر در جنگل با حیوانات هم باشند براشون فرق نمیکنه مث پسر جنگل

اونا قدرت ندارند متوجه شوند با انسانی دیگر از جنس خودشان بودن چه لذتی دارد

اونا را از انسان هایی که میتوانست باهاشون اتحاد کند جدا کرده اند.در نتیجه مردم گریز می شوند از انسان ها میترسند همانند ترسیدن شان از یک حیوان درنده

اونا چشم شان به ما میافتد با تمام قوا میدوند تا از ما دور شوند در گوشه ای میخزند سر به گریبان فرو میبرند مبادا از جانب ما خطری تهدیدشان کند

آنها چه میدانند همزبانی چیست همدلی کدام است

اگر انسانی را زندان کنند در سلولی تاریک و نمور و تنها

قطع ارتباط با جهان خارج او را بیمار روانی میکند

شستشوی مغزی یعنی همین

یعنی در حالیکه فرد را از دریافت هر نوع محرک محروم کرده ایم حرفایی بهش بزنیم که با ولع خاص ببلعد و بر جانش بنشیند.نفوذ پذیری او به علت شدن نیاز به محرکات است و تلقین پذیر شده بهش القا شده

نیاز به محرک

هر انسانی نیازمند است به میزانی صدا دریافت کند(نیاز به موسیقی و کسب آرامش)به میزانی نور دریافت کند(انعکاس نور به سبزه و دیدن مناظر بدیع که روح نواز است)به میزانی رایحه ببوید(عطر و ادکلن که مشام جان را مینوازد)به میزانی مزه بچشد(خوردن شیرینی افسردگی زاست و ترش و شور و حتی تلخ مزه هایی است که برای افراد متفاوتی جذابیت دارد و به میزانی گرمی سردی فشار(ماساژ درمانی لمس درمانی شنا در آب سرد رفتن به چشمه های آب گرم

خب پس شما متوجه میشوید که این تنوع طبیعت باعث تغییرات ذائقه مان است

یکنواختی ملال آور است

اما عوامل موثر بر ادراک

مطلعید بعضی چشم هاب عقابی دارند بعضی از ضعف باصره در عذاب

بعضی گوش های تیز دارند (مثل حضرت سلیمان نبی که صدای مورچه ها را هم مشنید)و بعضی کر

بعضی بو را خوب تشخیص میدن

این تفاوت ها در اندام های حسی باعث می شود ادراکات انسان هم یک سان نباشد

تحقیقات نشان میدهد زنان به بو حساس ترند و مردان در بینایی از زنان پیش ترند

آزمایشی شد

یک ظرف آب ولرم گذاشتند وسط در طرفین آن دو ظرف دیگر یکی آب گرم و یکی آب سرد

دو دست را در دو ظرف فرو ببریم بعدا هر دو دست را در ظرف آب ولرم بگذاریم آن دست که در آب گرم بوده آب ولرم را سرد درک میکند و آن دست که در آب سرد بوده آب ولرم را گرم درک می کند .پس به حساسیت اندام حسی نمی توان مطمئن بود.شما اگر در کشور آفریقایی بروید سفید پوست تلقی می شوید ولیکن در سوئد و نروژ که همه سفید عینهو شیشه اند شما سیاه پوست تلقی می شوید درسته؟

اگر کسی مدتی محروم از دریافت تحریکات باشد با شما متفاوت است

دختری که از خانه پر جمعیت به خانه همسرش با خانواده پر جمعیت برود زیاد فشار نمی بیند ولیکن اگر هر کدام از دو نفر همسر دارای خانواده کم جمعیت باشد وقتی در جمع اعضای خانواده همسر پر جمعیت خود قرار بگیرد سرسام میگیرد و ادراک شلوغ بودن می کند.درسته؟

شما هم وقتی از یک انتاق تاریک بیایید بیرون نور چشم تان را میزند.و اگر از حیاط پر نور به زیر زمین تاریک بروید تا مدتی چشم تان قادر به درک آشیا در تاریکی زیر زمین نیست.ولیکن به خوبی می بینید موش کور در راهرو های زیر زمینی خود راه می رود

 

نیاز های جسمانی (سائق ها)در ادراکات موثرند

آدم گرسنه دین و ایمون نداره یعنی نمیتونی انتظار داشته باشی سنجیده و حساب شده کار کنه ممکنه لزوم رعایت نزاکت را حس نکنه

تو خیابون رفتی لباس بخری گرسنه ات هست همش ساندویچ فروشی و پیتزا همبرگری می بینی.جوان هستی نیاز به جنس مخالف داری چشمت جنس مخالف برازنده تر ها را می بینه

آدمای با دقت و مصمم از بین اینهمه محرکات برخی را بر میگزینند و توجه خاص می کنند الان شما اینجا تو کلاس نشستی توجه و دقتت به درس منه متوجه نمیشی که اون بیرون داره بارون نم نم زیبایی می بارد ولیکن از آنجا که دانشجو جماعت به همه چیز توجه و دقت داره جز درس و کتاب و مدرسه اینه که شما متوجه برف و بارون و رعد و برق و باد میشین ولی متوجه حرفایی که من میزنم به عنوان درس نمیشین

اما اینکه بعضی محرکات بیرونی بهتر میتونه توجه ما را به خود جلب کنه به علت خواص شونه تضاد حرکت تکرار تغییر استمرار عوامل بیرونی توجه هستند و ارزش علاقهآمادگی ذهنی و آموخته های پیشین عوامل درونی توجه و دقتند

تجارب قبلب یادگیری میتواند بر ادراک شما اثر گذار باشد دختری که همراه مادر معلمش یکی دو روز رفته تو کلاس درس بچه ها نشسته بعد ها که مدرسه میرود تجربه قبلیش میتواند باعث درک بهترش نسبت به همکلاسانش بشه

حالات هیجانی(هیجان ها شامل ترس عشق خشم)میتوانند ادراکات را مورد دست اندازی قرار دهند نشنیدی مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه؟یا آدم عاشق دنیا را زیبا و شفاف می بینه؟

اگر در دیده مجنون نشینی به جز از خوبی لیلی نبینی

 

آدمایی که احساس نا امنی میکنند هرگونه رفتار شما را حمل بر آمادگی جهت حمله تلقی می کنند

علائق نگرش ها و آرزو ها هم میتوانند بر ادراکات موثر واقع شوند.

هر چه بینی دلت همو خواهد

هرچه خواهد دلت همان بینی

 

شخصیت خودشیفته شخصیت پارانویید(بدبین)شخصیت وسواس داشتن باعث میشود تو به طریق خاص رفتار دیگران را ادراک کنی

یه وسواسو مو از ماست میکشه قبل از اینکه محاسن را ببینه معایب را می بینه چون تمایلش به مواخذه کردن و طلبکار بودن بیشتره.احساس گناه از کوچکترین خطا داره و همین باعث میشه نگذتره مو لا درز کارش بره

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 10:12  توسط اسماعیلی  | 

تاريخ ارسال::

نسخه قابل چاپ

 

5آذر1386

 

جريان مغناطيسي در درمان افسردگي موثر است
بر اساس تحقيقات جديدي كه به تازگي در آمريكا صورت گرفت، مشخص شد؛ تحريك مغز به وسيله جريان مغناطيسي نه تنها بي‌خطر است، بلكه براي رفع افسردگي نيز مفيد مي‌باشد.


به گزارش سلامت نیوز به نقل از ایسنا، اين روش كه طي 9 هفته بر روي 325 بيمار آمريكايي، كانادايي و استراليايي با موفقيت آزمايش شد، پيش بيني مي‌شود با استقبال 20 تا 40 درصد بيماراني كه از درمانهاي دارويي رضايت ندارند، مواجه شود.

در اين روش، دستگاهي محرك كه به صورت مغناطيسي كار مي‌كند با فرستادن جرياني به جمجمه، باعث تحريك غشاي مغز مي‌شود و اين تحريك در درمان افسردگي نقش موثري ايفا مي‌كند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 10:18  توسط اسماعیلی  | 
مانیا(mania)

مانیا سندرمی درست برخلاف جهت افسردگی است و به عنوان قسمتی از اختلال دو قطبی (bipolar disorder) شناخته می شود. در این بیماری حملات مانیا و افسردگی دیده می شود.

تظاهرات بالینی

تظاهرات اصلی مانیا عبارتند از سرخوشی (elation) , تحریک پذیری , پرکاری و عقاید خود مهم انگاری(self -important ideas)

خلق بالابصورت شادی , افکارمثبت بیش از حد(undue optimism) و خوشحالی سرایت کننده تظاهر می کند .و گاهی اوقات
به صورت تحریک پذیری خود را نشان می دهد. خلق در طول روز تغییر می کند هر چند که مانند افسردگی شدید تغییرات منظمی ندارد. گاهی اوقات شادی مفرط با دور های کوتاه و ناگهانی افسردگی همراه می شود.

ظاهر بیمار منعکس کننده خلق اوست بیمار لباس های روشن می پوشد و با شدت یافتن بیماری ظاهر بیمار نامرتب به نظر میرسد.
بیماران مانیک بیش از حد فعال می باشند(over active) که منجر به خستگی جسمی می شود. همچنین به آسانی کارها را ناتمام رها می کنند و کار دیگری را شروع می کنند( معادل distractible)

خواب غالبا کاهش و اشتها افزایش می یابد و تمایل زیاد جنسی وجود دارد. بیمار زیاد و سریع صحبت می کند که نشان دهنده سرعت بالای تفکر است که فشار کلام (pressure of speech) نامیده می شود. و با شدید شدن سرعت تفکر , پرش افکار(flight of idea) ایجاد می شود

افکار خود بزرگ بینی (grandios) شایع است. بسیاری از بیماران ولخرج می شوند. مثلا ممکن است خود را یک پیغمبر و یا متخصص جهت راهنمائی سران کشور بداند. گاهی اوقات دچار هذیان گزند و آسیب می شود و فکر می کند دیگران به دلیل اهمیت ویژه او قصد توطئه علیه او را دارند. هذیان انتساب (refrences) و passivity feeling ممکن است ایجاد شود. هذیان ها اغلب با گذشت زمان تغییر می کنند.

توهم هم در موارد شدید ایجاد می شود که با خلق هماهنگ است و در طول زمان دچار تغییر می شود.

بینش(insight ) همواره مختل است بیمار دلیلی برای جلوگیری از افکار خود بزرگ بینی یا محدود کردن ولخرجی خود نمی بیند. بندرت خود را بیمار می داند و نیازی به درمان احساس نمی کند. مانیا هم به سه نوع خفیف , متوسط و شدید طبقه بندی می شود

مانیای خفیف : افزایش فعالیت بدنی و تکلم , خلق متغییر و ولخرجی وجود دارد
مانیای متوسط: فعالیت زیاد به همراه فشار کلام و تکلم سازمان یافته ( disorganised speech ) , خلق یوفوریک که با کلام دوره های بی قراری و افسردگی قطع می شود و افکار خود بزرگ بینی ممکن است هذیانی شوند.

مانیای شدید: فعالیت شدید غیر قابل کنترل و افکار در هم ریخته و هذیان عجیب و غریب (bizarre) می شوند و توهم هم به وجود می آید. ندرتا بیمار بدون حرکت و گنگ می شود (manic stupor)

 

 

علایم قطب مانیا

1.     شادی مفرط در خلق و خوی بیمار. بیمار زیاد شوخی میکند، دیگران را به شوخی و مزاح وا میدارد. این رفتار او تا جایی ممکن است شدت یابد که از بیان جملات و عبارات زشت و مستحجن نیز پروا نکرده و رفتارهایی مهار گسیخته و بی مهابا نشان دهد.

2.     عصبانیت و تحریک پذیدی. گاهی بجای خلق شاد، بیمار بیشتر عصبانی و تحریک پذیر میشود، در این صورت زود از کوره در میرود و ممکن است پرخاشگری کند.

3.     پرحرفی. بیمار ممکن است مرتب حرف بزند، با گوشی تلفن صحبت کند و این کار آنقدر ادامه پیدا میکند که به گرفتگی صدا و صدای خروسکی شدن منجر میشود.

4.     خود بزرگ بینی.  در برخی موارد بیمار ممکن است دچار افکار خود بزرگ بینی شده و خود را صاحب توان و قدرتی بداند که البته فاقد آن است و به واسطه این اعتقادات غلط دست به اقدامات واهی بزند. مثلا ممکن است باور داشته باشد که اخیرا فردی بسیار مهم از نظر مذهبی شده و نقش رسالت و رسانیدن به مردم را پیدا نموده است.

5.     کم خوابی.  پس از شروع بیماری الگوی خواب بیمار تغییر یافته و بشدت کم خواب میشود بطوریکه ممکن است در طول  شبانه روز فقط دو ساعت بخوابد.

6.     بیش فعالی.  بیمار در تمام روز و حتی شبها که نمی خوابد دچار پرکاری و پرگویی میشود. فعالیتهای او معمولا به یک کار و هدفی متوجه میگردد هر چند که فعالیتهای بیمار ممکن است از نظر خانواده منطقی نباشد.

7.     انجام اعمالی خطرناک و مضر. بیمار در اوج بیماری ممکن است توانیایی ارزیابی خطر و رفتار های خطرناک را از دست بدهد و به کارهایی مبادرت کند که در حالت سلامت روانی از آنها اجتناب میکند. رانندگی سریع و پر خطر، ولخرجی و خردیدن اجناسی که مورد مصرف بیمار نمی باشد و نیز اقدام به بر قرار روابط جنسی به مهابا از جمله این موارد است.

·       مجموعه علایمی که توضیح داده شد لزوما برای تشخیص بیماری ضرورت ندادند، بلکه هدف آشنایی بیماران و خانواده آنها با طیف علایم بیماری است. برخی از این علایم در گروهی و برخی دیگر در عده ای دیگر از بیماران دیده میشوند.

·       هرچه بیمار علایم بیشتری از مجموعه علایم فوق را داشته باشد، بیماری وی شدید تر است.

·       باید مراقب بود که وجود علایم کمتر ما را از تشخیص بیماری در مراحل خفیف و اولیه بیماری منحرف نکند.

·       باید دقت کنیم که بیماری یا عود مجدد آن ناگهانی و یک دفعه شروع نمیشود. شروع بیماری تدریجی است و کم کم در صورت عدم درمان و اقدامات پیشگیرانه بر شدت آن افزوده میشود. همینطور مرحله بروز علایم نیز یکسان نمی باشد بطوریکه ابتدا در خواب بیمار اختلال ایجاد میشود و بتدریج عصبانی و تحریک پذیر شده و بعد پرحرف میشود. در مراحل بعدی بیش فعالی و هذیان خود بزرگ بینی و نیز رفتارهای خطرناک بروز میکند.

 


_________________

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 9:22  توسط اسماعیلی  | 
اینم موعد امتحان

امشب تا صبح دانشجویان همه مطالب را به ذهن می سپارند و فردا امتحان دارند.

ترم یک بودن هم جالبه.

مطمئنم از درس هایی که دادم سوآلاتی خوب در آوردم و دانشجویان نمره اش را میارن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 21:45  توسط اسماعیلی  | 
امروز برای دانشجویان این کلاس و درس سوآلات امتحانی را آماده می کنم تعداد بیست و شش سوآل از شصت سوآل را
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 6:24  توسط اسماعیلی  | 
با توجه به تعریفی که از یادگیری می‌شود و آن را تغییرات کم و بیش دائمی رفتار در نتیجه تجربه می‌دانند، می‌توان تصور کرد که با انواع یادگیری در زندگی مواجه خواهیم بود، به این دلیل که فرد از زمان تولد تا سالمندی تجارب مختلفی در حوزه‌های مختلف کسب می‌کند. تلاشهای مکرر برای راه رفتن ، سخن گفتن ، غذا خوردن ، ارتباط با همسالان ، دفاع از خود ، مطالب آموزشگاهی ، مهارتهایی مثل رانندگی ، یادگیری مشاغل و ... نمونه‌هایی از یادگیریهایی هستند که فرد در طول زندگی خود به شیوه‌های مختلفی آنها را یاد می‌گیرد. نظریه پردازان مختلف انواع مختلف یادگیری را معرفی کرده‌اند.

یادگیری کلامی نوعی از یادگیری است که زمانی حاصل می‌شود که محتوای آموخته شده بوسیله فرد شامل واژه‌ها ، هجاهای بی‌معنی ، یا مفاهیم می‌شود. زمانیکه دانش آموزی سعی می‌کند زبان جدیدی را یاد بگیرد و شروع می‌کند به یادگیری کلمات و لغات ، در واقع از یادگیری کلامی بهره می‌برد. همچنین دانش آموزی که سعی می‌کند بخشی از کتاب زیست شناسی را یاد بگیرد، مثل اصطلاحات و مفاهیم مربوط که در آن بخش ارائه شده است در واقع از یادگیری کلامی استفاده کرده است.

یادگیری کلامی در مقابل یادگیری حرکتی قرار دارد و هر چند فرض می‌شود که یادگیری کلامی از لحاظ و شناختی در سطح بالاتری قرار دارد. این مساله یادگیری کلامی را در مقامی ممتازتر از یادگیری حرکتی قرار نمی‌دهد. ابزاری که برای بررسی یادگیری کلامی مورد استفاده فراوان و سودمند قرار گرفته است، لیست مربوط به هجاهای بی‌معنی بوده است. در این نوع از آزمایشات فهرستی از هجاهای بی‌معنی را به آزمودنیها می‌دادند یا برایشان می‌خواندند و در فواصل زمانی معین از آنها می‌خواستند هجاهای خوانده شده را یادآوری کنند. میزان مواد یادآوری شده ، معرف میزان یادگیری کلامی فرد بوده است

یادگیری حرکتی

یادگیری حرکتی نوعی از یادگیری است و زمانی حاصل می‌شود که محتوای آموخته شده بوسیله فرد شامل مهارتهای حرکتی است. به عبارتی زمانیکه فرد تلاش می‌کند سلسله‌ای از حرکات را یاد بگیرد تا بتواند مهارتی را به صورت مناسبی انجام دهد از یادگیری حرکتی استفاده کرده است. یادگیری شنا کردن ، پرتاب توپ ، دوچرخه سواری و ... نمونه‌ای از یادگیریهای حرکتی هستند. یادگیری حرکتی می‌تواند طیفی از یادگیریهای حرکتی را شامل می‌شود.

برخی از این یادگیری ساده و سطحی‌تر هستند، مثل پرتاب یک توپ ، برخی پیچیدگی بیشتری دارند، مثل شنا کردن و برخی از پیچیدگی و ظرافت خیلی بالایی برخوردار هستند، مثل نواختن یک ساز مانند ویولون که مستلزم یادگیری حرکتی به مقدار زیاد است. تمرین در این نوع یادگیری اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. هر چه میزان تمرین فرد در این نوع حرکات بیشتر باشد مهارت او عمیق خواهد بود.

یادگیری مشاهده‌ای

یادگیری مشاهده‌ای عبارت است از یادگیری که از طریق آن موجود زنده‌ای از رفتار موجود زنده دیگر تقلی می‌کند، سرمشق می‌گیرد یا ادای آن را درآورد. به این نوع یادگیری سرمشق گیری و یادگیری اجتماعی نیز می‌گویند. کودکی را تصور کنید که رفتارهای مادر را در هنگام آشپزی یا کار خانه داری مشاهده می‌کند. مدتی بعد در بازیهای خود همان کارهایی را که از مادر در خود مشاهده کرده انجام می‌دهد. بیشتر یادگیریهای کودکان مشاهده‌ای است.

در واقع آنها بطور مرتب در تقلید از رفتارها و حرکاتی هستند که مشاهده می‌کنند. آلبرت بندورا روان شناس و همکارانش نقش بسیار عمده ای در تثبیت مفهوم یادگیری مشاهده داشته‌اند. آنان در یک مجموعه از آزمایشهای خود به نحو متقاعد کننده‌ای اثبات کردند که کودکان گاهی از رفتار پرخاشگرانه یک سرمشق بزرگسال تقلید می‌کنند. این مسیر تحقیق موجب شده است که نگرانی در مورد تاخیر تماشای رفتار پرخاشگرانه بزرگسالان سرمشق در تلویزیون بر اعمال کودکان مورد توجه قرار گیرد.

یادگیری اجتنابی

یادگیری اجتنابی زمانی اتفاق می‌افتد که یک موجود زنده این توانایی را پیدا می‌کند که با استفاده از نشانه یا علامتی خاص از تماس با محرکی زیان‌آور اجتناب کند. به عبارتی فرد سعی می‌کند ار موقعیتهایی که برایش آزار دهنده هستند اجتناب و دوری کند. تصور کنید که کودکی یکبار با دست زدن به یک بخاری دست خود را می‌سوزاند و از آن پس از نزدیک شدن به بخاری خودداری می‌کند. این کار کودک نشانه‌ای از یادگیری اجتنابی است. این نوع یادگیری در بررسی علل مربوط به برخی روان رنجوریها مثل انواع اضطراب مورد توجه است.

به عنوان مثال خوبی اجتماعی که نوعی ترس و اضطراب مربوط به قرار گرفتن در محیطهای شلوغ و گروههاست، با یادگیری اجتنابی ارتباط دارد. بطوری که فرد سعی می‌کند از محیطهای پرجمعیت که برای او آزار دهنده هستند، دوری کند و این افراد به هیچ وجه حاضر نیستند در چنین جلساتی شرکت داشته باشند. هر چند این ترس و اضطراب و اجتناب نیز درجاتی متفاوت در افراد مختلف دارد.

یادگیری تصادفی

یادگیری تصادفی نوعی از یادگیری است که بدون مقصود ، تلاش یا نیت خاصی صورت می گیرد. بطوری که بدون اینکه هدف یادگیری مورد خاصی وجود داشته باشد، یادگیری اتفاق می افتد. حتما برایشان پیش آمده است که بدون تلاشی برای یادگیری شعر و محتوای یک ترانه کرده باشید و بدون اینکه حتی چنین منظوری داشته باشید یک روز متوجه می‌شوید که متن آزاد بطور کامل و یا قطعاتی از آنرا زمزمه می‌کنید.

یادگیری نهفته

یادگیری نهفته یادگیری است که در هنگام اکتساب در عملکرد شخص به حالت پنهانی و ابراز نشده باقی می‌ماند. به عبارتی یادگیری در یک موقعیت زمانی اتفاق می‌افتد و مدتها نهفته باقی می‌ماند تا در موقعیت مورد نیاز خود را نشان می‌دهد. رفتارهای معلمی نمونه‌ای از رفتارهایی هستند که به صورت یادگیری نهفته ممکن است آموخته شوند. فرد تا زمانیکه به عنوان یک معلم در کلاس قرار نگیرد این رفتارها را از خود نشان نمی‌دهد، در حالیکه آنها را در طول تحصیل خود از معلمان خود آموخته است.

یادگیری نهفته اهمیت زیادی برای والدین ، معلمان و دست اندرکاران آموزش دارد. چرا که آنها غالبا از عملکرد کودکان و دانش آموزان دچار یاس می‌شوند و گاهی فکر می‌کنند که فرد یا شاگردشان هیچ یاد نمی‌گیرند یا بسیار کم می‌آموزند. در حالیکه در آینده ممکن است آنچه یاد گرفته است به شیوه امیدوار کننده‌ای بروز کند. نباید یادگیری نهفته را با یادگیری تصادفی اشتباه کرد و یادگیری تصادفی لزوما پنهان نیست و ممکن است در هر مقطعی در عملکرد شخص ظاهر شود.

 

 

هیلگاد روانشناس آمریکایی در یک تعریف جامع یادگیری را اینگونه تعریف می‌کند: " یادگیری یعنی؛ تغییر نسبتاً پایدار در رفتار که بر اثر تجربه در توانایی‌های بالقوه فرد بوجود می‌آید."

• تفاوت سطح انسان قرن ۲۱ با اجداد غارنشین را چه چیزی پر می‌کند ؟

• یادگیری در زندگی انسان چه نقشی دارد ؟

• ایا یادگیری محدود به مدارس و آموزشگاهها است ؟

نقش یادگیری در همه صحنه‌های زندگی نمایان است. یادگیری تنها آموختن مهارتی خاص یا مطالب درسی نیست؛ بلکه در رشد هیجانی، رشد شخصیتی، تعامل اجتماعی انسان دخالت دارد. انسان یاد می‌گیرد که از چه چیزی بترسد، چه چیزی را دوست بدارد و کجا چگونه رفتار کند. در واقع نوزاد از همان لحظه تولد درگیر فرآیند یادگیری می‌شود و این توانایی است که باعث پیشرفت و تفاوت روزانه او از انسان‌های یک نسل قبل از خودشان می‌شود.

فرآیند یادگیری با توجه به اهمیتش همیشه مورد توجه بوده و در این مورد دانشمندان بسیاری اظهار نظر، پژوهش و نظریه پردازی کرده و جواب بسیاری از سوالات را روشن کرده‌اند، بطوری که می‌توان با صراحت و اطمینان در مورد اینکه "یادگیری چیست ؟، چگونه رخ می‌دهد و عوامل موثر کدام هستند ؟ " بحث کرد. ویژگی‌های یادگیری تغییر در رفتار یادگیری همراه با "تغییر" است، به گونه‌ای که بعد از کسب یادگیری موجود زنده (از جمله انسان) رفتارش (بیرونی یا درونی) به یک روش یا حالت جدید تغییر می‌یابد. این تغییر هم در رفتارهای ساده و هم در رفتارهای پیچیده دیده می‌شود. پایداری نسبی درست است که یادگیری همراه با تغییر است ولی هر تغییری یادگیری محسوب نمی‌شود، بلکه تغییرات ناشی از یادگیری پایداری (Permanency) دارند؛ و تغییراتی که پایداری نداشته باشند را نمی‌توان به یادگیری نسبت داد (نظیر تغییرات ناشی از مصرف دارو یا مواد، هیجانها، خستگی و... که پس از رفع اثر دارو، موضوع هیجان یا رفع خستگی و...تغییرات نیز ناپدید می‌شوند). فردی که مسئله یا چیزی را یاد گرفته است تغییرات حاصل از آن را همواره با خود دارد و در مواقع لازم به اجرا در می‌آورد. توانایی‌های بالقوه یادگیری در فرد نوعی توانایی ایجاد می‌کند، بدین معنی که " تغییرات پایدار در رفتار" نتیجه تغییر در "توانایی‌ها" است، نه تغییر در رفتار ظاهری. اگر طرف دیگر این توانایی‌ها همیشه مورد استفاده قرار نمی‌گیرند بلکه بعضی مواقع بصورت بالقوه هستند و هر وقت موقعیت و فرصت استفاده فراهم شود؛ از حالت بالقوه خارج و به حالت بالفعل (عمل) در می‌آیند. مثلاً فردی که دوچرخه سواری را یادگرفته است، اگر موقعیت دوچرخه سواری برای او فراهم نباشد این توانایی بصورت بالقوه در فرد باقی می‌ماند و هر وقت موقعیت و فرصت دوچرخه سواری فراهم شود (مثلاً یک دوچرخه در اختیار او قرار گیرد) این توانایی از بالقوه به بالفعل (حالت عمل) در می‌آید. این بدان معنی است که یادگیری هیچ وقت از بین نمی‌رود. تجربه هر نوع تغییر در توانایی‌های بالقوه زمانی یادگیری محسوب خواهد شد که بر اثر "تجربه" (Experience) باشند، یعنی"محرک‌ها" (عوامل) بیرونی و درونی بر فرد (یاد گیرنده) تأثیر بگذارد (نظیر خواندن کتاب، گوش دادن به یک سخنرانی، زمین خوردن کودک و فکر کردن در باره یک مطلب و ...) بدین ترتیب تغییرات پایداری که در توانایی افراد به‌وسیله عواملی به غیر از تجربه بدست می‌آید یادگیری محسوب نمی‌شود. تغییرات پایدار غیر تجربه‌ای بیشتر عوامل رشدی را دربر می‌گیرند (نظیر عضلانی شدن، دندان درآوردن، تغییرات بلوغ، پیر شدن و ...) یادگیری یا وراثت بحث در مورد نقش یادگیری و وراثت (Inheritance) به سه نظریه متفاوت که هر یک طرفداران خود را دارند؛ منتهی می‌شود. گروه اول از این دیدگاه دفاع می‌کنند که "این وراثت است که رفتار و اعمال ما را شکل می‌دهد و یادگیری نقشی زیادی ندارد. گروه دوم به نقش مطلق یادگیری تاکید و وراثت را رد می‌کنند. اما در دهه‌های اخیر نظریه سومی نیز مطرح گردید که در آن بر نقش "تعاملی وراثت و یادگیری" تاکید شده است. هم از لحاظ نظری و هم از دیدگاه تحقیقی نظریه سوم بهترین دیدگاه و راهکار را دارد. از دیدگاه این گروه �

 

س.الات

هنگامي که کودکي از سگ مي ترسد و پس از آن از عروسکهاي پشمي نيز مي ترسد چه فرآيندي صورت گرفته است ؟

الف) بازداري
ب) تعميم
ج) تميز
د) خاموشي

براي اينکه سگ تنها به محرک شرطي پاسخ دهد نه به محرکات مشابه آن بايد از چه عاملي لستفاده کرد ؟

الف) تقويت محرک شرطي
ب) تقويت محرکهاي مشابه محرک شرطي
ج) عدم تغذيه مداوم محرک شرطي
د) تعميم محرک شرطي
 

 

اين مورد که پاولف حيوان را به جايي رساند که تنها به محرک شزطي پاسخ دهد نه به محرکات مشابه ، چه نام دارد ؟

الف) بازداري
ب) شرطي شدن
ج) تميز
د) خاموشي
 

 

چه عاملي موجب تميز محرک مي شود ؟

الف) شرطي شدن محرک
ب) شرطي شدن پاسخ
ج) بازداري
د) خاموشي
 

 

ضرب المثل "هر گردي گردو نيست" به کدام پديده شرطي سازي پاولف اشاره مي کند ؟

الف) تعميم
ب) تميز
ج) عدم بازداري
د) خاموشي
 

 

يادگيري و شرطي شدن ازنوع پاسخ با کدام نوع از يادگيريها يکسان است ؟

الف) پاولفي
ب) کلاسيک
ج) مفهوم
د) کوشش و خطا
 

 

تکرار محرک شرطي بدون محرک غير شرطي چه ناميده مي شود ؟

الف) تميز
ب) بازداري
ج) خاموشي
د) عدم تقويت 
 

رويدادي که بلافاصله بعد از يک پاسخ حضور مي يابد تا احتمال تکرار آن را افزايش دهد " چه نام دارد؟

الف) پاداش
ب) رضايت
ج) محرک اصلي
د) تقويت 
 

اساس تقويت اوليه چيست ؟

الف) ارضاء يک نياز زيستي
ب) تحريک حسي همزمان با تقويت زيستي
ج) ارضاء يک نياز آموخته شده
د) حذف يک عامل خوشايند 
 

کدام يک از تقويت کننده هاي زيراوليه هستند ؟

الف) خواب
ب) پول
ج) لبخند و توجه
د) نوازش 
 

کدام يک از تقويت کننده هاي زير ثانويه هستند ؟

الف) فرار از درد
ب) بوي غذا
ج) ارضاء نياز جنسي
د) هوا
در جعبه اسکينر پاسخ شرطي کبوتر از چه نوع پاسخي بود ؟
الف) بينايي
ب) بويايي
ج) بساوايي
د) بينايي – بويايي – بساوايي کدام يک از موارد زير در مورد جعبه اسکينر درست مي باشد ؟
الف) در ابتدا غذا فقط در ارتباط با پاسخ حيوان داده مي شود.
ب) رفتارهاي حيوان در ابتدا تصادفي نيست
ج) حيوان پس از خوردن غذا ، کنجکاوي نمي کند .
د) پاسخ شرطي ارتباط طبيعي با تقويت ندارد

صداي مترونوم که پاولف در ابتداي آزمايش استفاده ميکرد چه ناميده مي شد ؟
الف) محرک طبيعي
ب) محرک شرطي
ج) محرک خنثي
د) محرک شرطي شده

 

يادگيريهايي که در لحظه توليد ، واکنش ظاهري در بر ندارد ، چه نام دارد ؟
الف) بالقوه
ب)مکانيکي
ج) پنهان
د) از راه بينش

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:37  توسط اسماعیلی  | 

مهر طلبی یک اصل غیر قابل انکار

 

میخواهم راجع به مهر طلبی دختران جوان و احتمال سقوط آنان سخن بگویم

مهر و عاطفه در زندگی انسان را از یکنواختی و کسالت  می رهاند،امواج مثبت در زندگی می آفریند و سبب راحتی و آسایش می شود.همان گونه که روغن کاری چرخ دنده ها از فرسایش آنان پیشگیری می کند و حرکت شان را روان می سازد بذل محبت و عشق

 

به طور کلی در همه افراد سالم روحیه مهر طلبی وجود دارد.جلوه های این مهر طلبی در قالب نوازش خواهی ،قدر دانی از زحمات و خدمات،اعلام محبت به دیگران و گذشت و بخشش از خطا ها و اشتباهات دیگران و اعلام همدردی و ملاطفت و دلجویی نسبت به دیگران دیده می شود.

چنانچه این نیاز روانی افراد رفع شود انبساط خاطر و احساس ارزشمندی،پیشرفت کاری و تحصیلی و برنامه ریزی دقیق و صحیح و حرکت هدفمند همراه با شادی و سرور دیده می شود.

تو برای رفع مهر طلبی خود چه می کنی؟آدم ها از بزرگ تا کوچک به طریقی نشان می دهند از تو مهر میخواهند ملاطفت و مهربانی کودکی با جیغ کشیدن و زنی با قهر کردن و کارمندی با استعفا دادن طلب مهر می کنند .

وقتی عرض اندام می کنی زیبایی هایت را مطح می کنی وقتی می خواهی دیده شوی و تحسین شوی و از تو تقدیر و تشکر شود مهر طلبی.

تو نوازش می خواهی کسی را که با کلامش و دستانش گرد و غبار غم را از چهره ات بزداید بشوید و

وقتی مکرر بیمار می شوی
به زبان بدنت می گویی چرا فراموش کردی نوازشم کنی؟مگر نمی دانی محتاج سر انگشتان جادویی تو ام؟
...
ای کاش همه گوش ها شنوا بود تا می شنید فریاد طلب عشق را.

تو مرا متهم به ناسازگاری می کنی ولی خودت را محاکمه نمی کنی که تحریم محبتم کردی.

اگر به اکسیزن برای تنفس نیاز دارم به محبت نیز همانقدر محتاجم.اما آیا نیاز روان من کم اهمیت تر از نیاز جسم منست؟

تو می بینی که وقتی اکسزن دریافت نمی کنم به چه روز می افتم از تقلای بدنم در بلعیدن هوا کاش تقلای روانم را نیز می توانستی شاهد باشی.در جستجوی عشق و محبت

 

آیا ندیدی خود را به تو می چسبانم؟اصرار دارم در آغوشم کشی؟روی زانوانت می نشستم و دوست داشتم کنار تختخوابت بخوایم؟تو به من امنیت خاطر می دهی ولی به بهانه آنکه بزرگ شده ام مرا از خود می رانی.

مرا ببوس بر سرم دست بکش موهایم را نوازش کن
سرم را روی سینه ات بگذار

 تا افت تحصیلیم بهبود یابد  آن وقت خواهی دید نمرات خوبم را

این  کودکان نیاز به مهرورزی بیشتری دارند:
ـ کودکانی که بیشتر مورد امر و نهی والدین و مربیان قرار می‌گیرند.
ـ زمانی که پدر و مادر به علت کثرت مشغله، فرصت رسیدگی به فرزندان را ندارند.
ـ زمانی که کودکان از طرف والدین و مربیان طرد شده‌اند و نتوانسته‌اند نظر آنها را به سوی خود جلب کنند.
ـ زیر نظر ناپدری یا نامادری هستند.
ـ کودکانی که دارای لکنت زبان هستند.
ـ بر خلاف توقع به جای مهر، قهر دیده‌اند و صدمه به آنها وارد شده است.
ـ کودکی که آسیب دیده و رنج‌ها یکی پس از دیگری بر او سلطه یافته و آزارش داده‌اند.
علل و عوامل مهر طلبی در کودکان و نوجوانان
علل زیستی ـ جسمانی:
کودکانی و نوجوانانی که دچار نقص عضو هستند، به علت ترحم‌های بسیاری که درباره‌ی آنها اعمال شده است، بدان عادت کرده و به محضی که کمبود در این رابطه احساس کنند به طلب آن قیام می‌کنند.
علل روانی:
کودک و نوجوانی که دائماً مورد مقایسه است، در زندگی احساس ضعف و کمبود می‌کند، اعتماد به نفس کافی ندارد برای خود بر اثر اتفاقات و تلقینات ارزشی قائل نیست و ممکن است از مهر طلبی سر در آورد.
علل عاطفی:
ـ عرضه محبت به کودک به گونه‌ای که او نتواند آن را لمس کند و مزه‌ی آن را بچشد. در این موارد باید از والدینی یاد کرد که آدم‌های تو داری هستند و محبت خود را بروز نمی‌دهند.
ـ بیماری عاطفی پدر و مادر که نمی‌توانند به فرزندان محبت کنند، مثل بیماران اسکیزوفرنی که سرد و بی‌تفاوت هستند.
ـ عدم زمینه برای داشتن شور و جنبش و نشان دادن شور و نشاط خود که طفل را در جستجوی قانون مهرورزان روان می‌سازند.
علل تربیتی . انضباطی:
ـ نحوه برخورد والدین و مربیان با کودک در جنبه‌ خواست و مهر کودک مؤثر است. والدینی هستند که به کودکان و نوجوانان حرف‌های ناروا می‌زنند، با القاب زشت و ناروا او را صدا می‌زنند.
والدینی هستند که رابطه خود را با کودک کم می‌کنند بدان خاطر که وابستگی طفل به آنها شدید نشود و این امر به حدی است که طفل از محبت ارضا نمی‌شود. در نتیجه عطش مهر طلبی در کودک شدید می‌شود. همچنین والدینی هستند که خود کمبودهای روانی و عاطفی دارند، و از زندگی و احوال خود ناراحتند. در گذشته کمبود‌ محبت داشته‌اند و این امر در زندگی امروزشان اثر گذاشته است و تبعیض‌ها در محبت و تفاوت گذاری بین دختر و پسر در این رابطه شدیداً مؤثر است. البته گاهی هم ممکن است که کودک مورد بی‌مهری نباشد، ولی چنین احساسی بر او غالب شود و یا تصور کند مادرش، برادر او را بیشتر دوست دارد
علل اجتماعی ـ اخلاقی
در بسیاری از موارد هم علت مهر طلبی می‌تواند جنبه‌های اجتماعی اخلاقی او باشد، مثلاً کودک در بین جمع پذیرفته شده نیست و کودکان حاضر نیستند با او بازی کنند در نتیجه کودک در خود احساس کمبود و نارسایی می‌کند و این امر در مهر طلبی او مؤثر است، گاهی این مسأله بدان خاطر است که طفل نوعی وابستگی به کودکی یا فرد بزرگی داشته است و اینک آن شخص از میان رفته و یا وفات یافته است و شخص دچار وضع و شرایطی (مهر طلبی) شده است. در ضمن سختگیری معلم و کارکنان مدرسه باعث می‌شود که کودک این محل را جایی برای طلب مهر تشخیص ندهد. او دچار سردرگمی، ناسازگاری، نابهنجاری می‌گردد، زیرا اگر کودکان و نوجوانان از این نعمت محروم شوند نباید به بهنجار بودن و قانونمند شدن رفتار آنها امید داشت.
بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که طلب کردن مهر از سوی کودکان و نوجوانان امری عادی است، نبود مکان و جایگاه و اشخاصی که مهر می‌ورزند برای کودکان و نوجوانان بسیار خطرناک است، زیرا زمینه را برای ناامیدی فراهم می‌کند و نا امیدی هم خود زمینه را برای خودکشی فراهم می‌نماید
.

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 12:14  توسط اسماعیلی  | 
 

گروه

تو روان شناسی عمومی راجع به گروه بحث می شود .

گروه به جمعی از افراد اطلاق می شود که ارتباط شان بر اساس علائق، اهداف و مقاصد مشترک است .

در گروه هرکسی نقشی را به عهده می گیرد.وقتی شما گروهی زندگی کنید فشار ها در بین اعضا گروه تقسیم می شود)ید الله مع الجماعه(

انتظارات گروه چیست؟

هنجار های گروه کدام است؟

در گروه هنجار مشخص می شود و تخطی از هنجار ها باعث تنبیه شدن عضو گروه می گردد.

هنجار در گروه به قوانینی اشاره می کند که هدایت کننده رفتار عضو گروه هستند این قوانین یا صریحند و یا ضمنی و در لفافه.

 در گروه نیز همانند فرد متولد می شود رشد می کند و به کمال می رسد.

گروه  بین هیئت رئیسه نیز باید تفاهم وجود داشته باشد

 

چوب لا چرخ گروه گذاشتن باعث می شود همه اعضا گروه برای تنبیه عضو خطا کار  وارد عمل شوند.از خرد و کلان

مهارت حل مسئله در تک تک اعضاءگروه بکار گرفته شود.

اعضاءگروه خوب است شفاف صحبت کنند

در گروه اعضا انواع تعاملات(کلامی،غیر کلامی)

 

شما به مجموعه درختها گروه نمیگید به مسافران اتوبوس گروه نمیگید گروه خواص دارد و از جمله خواص آن تعامل بین اعضا گروه است .به مورچه ها زنبور ها موریانه ها پنگوئن ها گروه اطلاق می شود.چرا؟چون قوانینی بر رفتارهایشان حاکم است.

 

اعضا گروه به سوی هدفی واحد قدم بر میدارند .اعضا گروه گرد هم جمع می شوند تا درباره ارزشهای مشترک و علائق شان بحث کنند و راه رسیدن به ا هداف گروه را هموار کنند .ممکن است درباره اهداف گروه تجدید نظر کنند اهداف را تعدیل کنند و همواره اعضا خود را از حمایت های یکدیگر بهره مند سازند.

از انواع گروه میتوان به خانواده اشاره کرد.

انواع خانوداه (هسته ای و خانواده گسترده).

وقتی شما متعلق به گروه باشید نیاز به تعلق که یک نیاز روانی شماست ارضا می شود شما احساس می کنید مورد حمایت قرار می گیرید

درگروه معتقد میشوید مسائل قابل حل هستند افرادی با مشکلات مشابه وجود دارند که درک تان می کنند و تجاربشان به کارتان می آید

شما در گروه دانش خود را با هم مبادله می کنید.

و از یکدیگر عشق و گروه نیز همانند فرد متولد می شود رشد می کند و به کمال می رسد.محبت و دوستی دریافت می کنید.

تعارضات شما در گروه زودتر حل می شوند و مهارت های اجتماعی را در گروه یاد میگیرید.

رفتارها را از هم تقلید کرده و آسان سازی اجتماعی رخ می دهد.

 اعضا ءگروه با اظهار نظر راجع به شما درک تان را از خودتان وسعت می بخشند.

در گروه می توانید احساسات مثبت و منفی را با هم در میان بگذارید.

در گروه ممکن است شما هماهنگ کننده باشید و یا سازمان دهنده.

فردی ممکن است ارزیابی کننده باشد تا میزان دسترسی به اهداف گروه را مورد بررسی قرار دهد.

گروه ها در برقراری ارتباط ممکن است برون گرا یا درون گرا باشند(تعصبات قومی و قبیله ای)می تواند روابط اعضا گروه را محدود به خود کند و از حل شدن در اجتماعات بزرگتر شما را محافظت نماید.

اعضا گروه ممکن است مستبد رفتارکنند یا دموکرات.

برای آزادی ها حد تعیین کنند.

بعضی گروه ها در اداره خود سهل انگارند.

بعضی اقتدارگرا و بعضی دموکرات

در گروه میانجی وجود دارد تا صلح و آرامش را به گروه اهدا کند .

بعضی نقش آپوزر را در گروه ایفا می کنند اینان بر سر راه انجام امور سد ایجاد می کنند تا مشخص شود به بی راهه نمی روند.یا مطمئن ش.مد راهی را که انتخب کرده اند درست است.

بعضی اعضا گروه کنترلر هستند یعنی کنترل امور را در دستان خود می گیرند و از مدیریت مشارکتی خبری نیست .

بعضی اعضا گروه اطلاعات گروه را می فروشند و متهم به جاسوسی برای دیگران می شوند .

از آنجا که گروه در صورتی میتواند موفق عمل کند که اطلاعات اش را از دیگر گروه ها مخفی بدارد.

 

رهبرا گروه های ممکن است سهل انگار باشند یعنی حداقل تعاملات بین فردی را تشویق کند یا اقتدار گرا باشد که کنترل مطلق اعمال می کند تمام تصمیم ها را خود اتخاذ می کند و مانع سهیم شدن دیگران در سیاست گذاری می شود و یا رهبر دموکراتی است که مشارکت اعضا را تشویق می کمند تسهیل هم می کند و ارتباط باز را ارتقاءمیدهد.

رهبر فکری و رهبر دلها

از انواع گروه ها می توان گروه کاری گروه حمایتی گروه گروه موسیقی و هنری یک گروه فعالیتند و انجمن بیماران ام اس)بیماری های خاص)انجمن اجتماعی است گروه خود رهبر گروه خودیار

آیا مشورت فاذا عزمت فتوکل علی الله درسته که مشورت کردن خوبه ولیکن نهایتا یک نفر رئیس تصمیم نهایی را می گیره.

عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما

فرد در برخورد با دیگر عضو گروه گذشت نشان می دهد

یا ایا الذین آمنوا آمنوا

ای گروه ایمان آورندگان ایمان بیاورید

دستورات قراآن به جمع حجاج بیت الله الحرام و یا به فرد فرد انسان ها

 

 

نمونه سوآل

اينکه تصميم گيري فرد به طور انفرادي معتدل تر از تصميم گيري گروهي است چه ناميده مي شود؟

الف) انتظارات نقش
ب) تعارض نقش
ج) تغيير ريسکي
د) نفوذ اجتماعي
 

 

کدام يک از عبارت هاي زير نشاندهنده تعارض بين نقشي است؟

الف) دانشجويي که در زمان امتحانات با بيماري پدرش مواجه شود
ب) دانشجويي که بين مطالعه يک درس و گزارش تحقيقي درس ديگر مجبور به انتخاب است
ج) دختري که در يک مسئله خانوادگي با نظرات متفاوت والدينش مواجه مي شود و نمي داند کدام را بپذيرد
د) کارمندي که مشغول انجام کار مراجع، توسط معاون احضار مي شود
 

اينکه تصميم گيري فرد به طور انفرادي معتدل تر از تصميم گيري گروهي است چه ناميده مي شود؟

الف) انتظارات نقش
ب) تعارض نقش
ج) تغيير ريسکي
د) نفوذ اجتماعي
  

در چه حالتي فرد از مزاياي گمنامي استفاده مي کند و احساس خطر کمتري دارد و گروه بر تصميم هاي فردي اثر مي گذارد؟

الف) همنوايي
ب) تغيير ريسکي
ج) ضد همنوايي
د) توهم کنترل

در چه حالتي فرد از مزاياي گمنامي استفاده مي کند و احساس خطر کمتري دارد و گروه بر تصميم هاي فردي اثر مي گذارد؟

الف) همنوايي
ب) تغيير ريسکي
ج) ضد همنوايي
د) توهم کنترل

کدام يک از موارد زير تعريف ساده و عملي از گروه را ارائه مي دهد؟

الف) دو فرد يا بيشتر که با هم تعامل دارند و از يکديگر تأثير مي پذيرند
ب) افرادي که در يک مکان نظير سينما تجمع کرده اند
ج) افرادي که داراي پيوندهاي غيرعاطفي با يکديگرند
د) مجموعه افرادي که داراي نگرش هاي مشترک هستند
 

کدام يک از موارد زير تعريف جامعتري از گروه ارائه مي دهد؟

الف) دو فرد يا بيشتر که با هم تعامل دارند و از هم تأثير مي پذيرند
ب) ايجاد نقش هاي متقابل بين افرادي که با هم تعامل دارند
ج) کسانيکه در يک اجتماع زندگي مي کنند
د) تعامل بين افراد، ايجاد پيوندهاي غيرعاطفي
 


مجموعه هايي از افراد که با يکديگر در تعامل نيستند چه نام دارند؟

الف) جامعه
ب) گروه
ج) تجمع
د) جمعيت
 

آسان سازي اجتماعي يعني چه ؟

الف) بهتر شدن عملکرد فرد تحت تأثير حضور ديگران
ب) تسهيل روابط اجتماعي
ج) طفره رفتن از وظايف به علت حضور ديگران
د) بهتر شدن عملکرد فرد تحت تأثير افراد قوي
 


به طور کلي برانگيختگي که منجر به اثرات آسان سازي اجتماعي مي شود حاصل چه عاملي است؟
الف) موجب کاهش سطح عملکرد پاسخ هاي خوب آموخته شده مي شود
ب) موجب افزايش سطح عملکرد پاسخ هاي خوب آموخته نشده مي شود
ج) موجب افزايش عملکرد پاسخ هاي خوب آموخته شده مي شود
د) تأثيري بر سطح عملکرد ندارد

 

در يک گروه همکوش اگر شخص ديگر بدتر از ما عمل کند چه حالتي پيش مي آيد؟
الف) عملکرد ما بهتر مي شود
ب) علمکرد ما بدتر مي شود
ج) بستگي به هدف گروه دارد
د) تأثير چنداني بر ما ندارد


وقتي که در يک گروه همکوش، عملکرد گروه بسيار برتر از ما باشد، چه تأثيري بر عملکرد ما دارد؟
الف) عملکرد ما را بهبود مي بخشد
ب) به عنوان قرينه رقابت آميز است
ج) تأثير رقابتي ندارد
د) تأثير رقابتي آن کم است



+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 13:43  توسط اسماعیلی  |